ابن الصوفي النسابة

72

المجدي في أنساب الطالبيين

برخى از اين بزرگان مشهورتر از آنند كه ترجمه‌اى از آنان ، هر قدر هم كه مختصر باشد ، اين مقدمه را طولانى سازد . ظاهرا عموم اين نسّابه‌ها فقط به حافظ وضبط ذهني خويش اعتماد واستناد مىكرده‌اند ، وبا روايت شفاهى انساب اين علم را به ديگران مى آموختند ، ابن النديم در مورد « دغفل » تصريح مىكند كه : « . . . ولا مصنّف له » . بنابر اين شايد بتوان ادّعا كرد كه كتاب يا رسالهء معيّن ومدوّنى از اينان باقي نمانده باشد ( در مورد زهرى پس از اين جمله‌اى به عرض خواهد رسيد ) . پس از آنكه عمر بن الخطّاب ديوان لشگر وموظّفين از فيىء وغنائم ويا به تعبير ديگرى ( حقوق بگيران ) دولت اسلامى را بر أساس قبائل مرتّب ومدوّن ساخت ، ودر اين ترتيب درجهء قرابت با نبي أكرم صلّى اللّه عليه وآله را در افراد وقبائل ملاك كار خويش قرار داد ، وبر اين أساس خاندان پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وعشيرهء بني هاشم وسپس بقيّهء عشاير وبطون قريش ، وپس از آن قبائل ديگر على حسب مراتبهم قرار گرفتند ، طبعا اهتمام مسلمين وحكومت اسلامى به حفظ ومعرفت انساب شدّت يافت ؛ زيرا ترتيب ديوان وجرائدى كه براي تقسيم وايصال حقوق وعطاياى سربازان يا ديگر أموال بيت المال بر مسلمانان ، تدوين شده بود بر همين أساس قبيله‌اى بود ، وفقط در دوران كوتاه خلافت ظاهري امامين همامين حضرت أمير وحضرت مجتبى صلوات اللّه عليهما ، اين ترتيب ، در آن بخش از سرزمينهاى اسلامى كه تحت امر آن بزرگواران قرار داشت منسوخ شد وحضرت أمير صلوات اللّه عليه آن امتيازات جميله را كه از زمان خليفهء دوم مبناى تقسيم غنائم وعطايا وفيئى شده بود ملغى فرمود ، وهمان اوّل امر خلافت ظاهري خويش فرمود :